فريدون بن احمد سپهسالار
116
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
پريده از چمن كبك بهارى * چرا چون ابر نخروشم به زارى فرومرده چراغ عالم افروز * چرا روزم نگردد شب بدين روز آن شب مصالح تجهيز و تكفين حضرت ايشان مهيا گردانيده شد . روز ديگر از اول روز نعش متبركش برداشتند . عاشقان و سوختگان پراندوه ، صفصف و گروهگروه ، عريان ، با صد هزاران نوحه و زارى پيش و پس گذشتند . اكابر و اصاغر و عموم خلايق كه در قونيه حاضر بودند ، از تمامت ملك در آن جنازه حاضر بودند و به آن مصيبت و اندوه شريك . در هر كوچه و بازار تابوت بيرونى را بدل كرده ، به عامهء خلايق قسمت مىكردند . نواب سلطنت و امراء نعش را برداشته ، به شمشير و چوب خلق را دور مىگردانيدند و بازدحام تمام نزديك نماز شام بمصلى رسيدند . معرف چنان كه عادت باشد پيش آمد « 1 » ، جهت شيخ صدر الدين قنوى رحمة اللّه عليه گفت : فرما ملك المشايخ . مولانا اكمل الدين طبيب گفت : معرف ادب گوش دار ، گه ملك المشايخ حقيقى حضرت مولانا بود و رحلت فرمود . شيخ صدر الدين چون پيش آمد كه نماز كند ناگاه شهقه بزد و از هوش برفت . قاضى سراج الدين رحمة اللّه عليه پيش آمد و امامت فرمود . چون از شيخ صدر - الدين كيفيت شهقه استفسار كردند گفت : فى الحال كه پيش رفتم جمعى ديدم به صورت ملائكه ، كه صف كشيدند و به نماز و به زيارت مشغول شدند . از هيبت آن حال هوش از من زائل شد . قرب چهل روز تمامت اكابر و اصاغر به زيارت تربهء مقدس حاضر مىشدند ، چنان كه سلطان ولد قدس اللّه روحه العزيز در ابتداى نامهء خويش مىفرمايد :
--> ( 1 ) - در اصل : مد